به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر "محمد مصدق"
سیف الرضا شهابی
پژوهشگر
امروز چهاردهم اسفند، چهل و پنج سال از درگذشت مرحوم دکتر محمد مصدق نخست وزیر قانونی و پرچمدار نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران میگذرد. مردی که نهضت او الهامبخش بسیاری از مبارزات ضد استعماری مردم خاورمیانه و کشورهای جهان سوم بود و از دوران نخست وزیری دکتر مصدق تاکنون صدها کتاب و هزاران مقاله درباره او و مبارزاتش توسط موافقان و مخالفانش نوشته شد و انتشار پیدا کرد. جای تاسف است که بعضی از مخالفان وطنی او انصاف را کنار گذاشته و با نوشتههایشان، سبب انبساط خاطر مخالفان خارجی شدند.
در این یادداشت، سعی شده به اختصار، به علل ناکامی مرحوم دکتر مصدق در راه پرمخاطرهای که پیش گرفته بود و میخواست صنعت نفت ایران را از دست بیگانگان خارج و ملی کند، پرداخته شود.
۱. اولین علت سن بالای او است در زمانی که نخست وزیر شد. ناتوانی و خستگی روحی و جسمی از عوارض کهولت سن است و قطعا شخصی در سنین بالا توانمندی یک جوان و یا یک میانسال را ندارد و آن هم برای کار مهمی که مصدق میخواست انجام دهد یعنی پنجه در پنجه افکندن با بریتانیای کبیر پیر استعمار.
اگر دکتر مصدق در سنین پائینتر به نخست وزیری میرسید امکان موفقیت او بیشتر بود. اکثر مبارزات و انقلابهای جهان که با موفقیت همراه شد توسط افراد جوان یا میانسال رهبری شد.
۲. مرحوم دکتر مصدق میخواست نعل بالنعل مطابق قانون اساسی مشروطیت کار و فعالیت کند. قانونی که بعد از چهل و پنچ سال از عمرش یعنی از سال ۱۲۸۵ (امضای مشروطیت) تا سال ۱۳۳۰ (نخست وزیری دکتر مصدق ) حتی برای یک سال هم در این مملکت اجرا نشد و پدیدهای به نام دموکراسی در اذهان سران کشور و مردم جایگاهی نداشت. این که مصدق میخواست قوانین تعطیل شده مشروطیت را زنده و اجرا کند فکری خوب و قابل تقدیر است. دکتر مصدق ایران را با کشورهای اروپائی که در آن کشورها تحصیل کرده یا سفر کرده بود و مشروطیت به نحو احسن و مطابق قانون اساسی آن کشورها اجرا میشد اشتباه گرفته بود.
۳. نگاه مصدق به محمدرضا پهلوی در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ (سالهای نخست وزیریاش) همان نگاهی بود که در سال ۱۳۲۰ نسبت به شاه جوان داشت. سالی که محمدرضا ۲۲ ساله و بیخبر از همه جا و در روزهای تبعید پدرش که دنیا در آتش جنگ دوم جهانی میسوخت به سلطنت رسیده بود. مصدق غافل بود، در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، آتش عشق به قدرت در وجود شاه زبانه کشیده بود و در پی آن بود قدرت را به انحصار خود در آورد و حتی اگر خودش احتیاط میکرد اطرافیان و مخصوصا خواهرش اشرف او را تشویق به قدرتطلبی میکردند. برای مثال: شاه پیش از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در فکر حذف مصدق بود و در دیدارش با حسین مکی به او گفت: "من نمیخواهم حکومت را از دست جبهه ملی خارج کنم. دکتر مصدق را کنار بگذارید و یکی از شماها مانند اللهیار صالح یا خود شما بیاید مساله نفت را حل کنید." شاه به این طریق میخواست زیر پای مصدق را خالی کند، در حالیکه مصدق مقابله جدی برای حذف شاه نمیکرد. گواین که گفته میشود: بعد از نهم اسفند ۱۳۳۱، مصدق به ماهیت شاه پی برده بود و تا ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ حاضر نشد با او دیدار و ملاقات داشته باشد.
۴. مرحوم دکتر مصدق اقدام به تعطیلی مجلس شورای ملی کرد، مجلسی که انتخاباتش در زمان نخست وزیری او انجام گرفت و به این ترتیب به شاه و دربار و مخالفان اجازه داد در غیاب مجلس شورای ملی کودتا راه بیندازند و کار خودشان را قانونی جلوه دهند و قیام ملی بنامند.
۵. دکتر مصدق، مخالفان داخلیاش مخصوصا آنهایی که در گذشته با او همراه بودند و از زوایای فکری او و فوت و فن کارهایش آگاه بودند دست کم گرفت و تا حدودی غافل ماند.
۶. در حالیکه مصدق با انگلستان سر شاخ شده بود به آمریکا تا حدود زیادی خوشبین بود و از این واقعیت غافل بود که سران نظامهای سرمایهداری امپریالیستی، یک هدف را پیگیر هستند و آن هم، هژمونی بر کل جهان است و در مواقع حساس با هم تبانی میکنند و طومار حکومتهای مستقل را میپیچند.
گرچه ناکامی مصدق در ملی کردن صنعت نفت سبب نشد تا مردم ایران از مبارزاتشان بر علیه سلطه بیگانه دست بکشند.
یادش گرامی و روحش شاد
ارسال نظر