تشابه دولت سیزدهم و نهم
وقتی دولتها عوض میشوند به شکل اتوبوسی همه مدیران هم عوض میشوند. اقتصاد کشور فلج شده، تورم و بیکاری و گرانی بیداد میکند. آبهای زیرزمینی تهی و زمینها در بخشهایی از کشور درحال فرونشست هستند. این که دریاچه ارومیه، و رودخانه زایندهرود خشک شده، همه و همه به این خاطر است که دهههاست به مدد گزینشهای ایدئولوژیک کارشناسان، بتدریج در بسیاری از سازمانها کارها به اهلش سپرده نشده و بدنه مدیریت جامعه از کارشناسان و خبرگان تهی شده است

برخی معتقدند دولت سیزدهم همان «دولت در سایه» دولت نهم بود
سیدصادق حقیقت / استاد دانشگاه
اینک که از حال و هوای دولت سیزدهم دور شدهایم، بجاست تشابه آن با دولت نهم (و دهم) را بررسی کنیم. قبل از بررسی وجوه تشابه، این مسئله را فرض میگیریم که تفاوتهایی، همچون موارد زیر، بین آن دو دولت متصور است:
1- دولت نهم (و دهم)، برخلاف دولت سیزدهم، درآمد نفتی 700 میلیارد دلاری داشت.
2- دولت نهم با توجه به اراده محدودکردن اصلاح طلبان به وجود آمد (و در این راستا، شخصیتی با نام محمود احمدی نژاد «کشف» شد). دولت سیزدهم عمدتاً برای یکدست کردن سه قوه (و پروژه خالص سازی) رقم خورد.
3- استقلال شخصیتی رئیس دولت نهم (و دهم) به مراتب بالاتر از رئیس دولت سیزدهم ارزیابی میشود.
4- رئیس دولت نهم خیلی زود با شخصیتها و نهادهای نظامی و امنیتی زاویه پیدا کرد؛ امری که برای ابراهیم رئیسی اصلاً وجود نداشت.
5- اساساً روانشناسی سیاسی این دو رئیس جمهور متفاوت بود، یکی متهور و دیگری شدیداً محافظه کار.
6- دولت نهم سعی کرد بین موعودگرایی سیاسی و مکتب ایرانی جمع کند، در حالی که دولت سیزدهم به دنبال ابداعاتی از این دست نبود.
7- سطح ریاست جمهوری در دولت نهم، نسبت به دولتهای قبل، تنزل پیدا کرد. این امر در دولت سیزدهم بار دیگر سقوط کرد. به قول معروف، سقف این دولت کف دولت احمدی نژاد بود.
8- تفاوت مهم احمدینژاد و رئیسی این بود که رئیس دولت نهم و دهم با قهر از نظام رفت، اما رئیس دولت سیزدهم در حادثه شهادتگونهای به دیار باقی شتافت و نظام برداشتی قدیسگونه از او ارائه کرد.
حال، به شکل خلاصه، به برخی وجوه تشابه این دو دولت می پردازیم:
1- مسئله اصلی مشترک بین این دو دولت، شایسته ناسالاری یا کاکیستوکراسی (Kakistocracy) است؛ به تعبیر امام علی(ع): «عالمها ملجم و جاهلها مکرم». چون این دو دولت در تدوام دولتهای پیشین قلمداد نمیشدند، مجبور بودند از نیروهای جدید استفاده کنند. به تعبیر سعید معدنی، «از مشخصات این شیوه میتوان حاکمیت روابط شخصی در انتصابات و تبعیض و سوء استفاده از مقام را ذکر کرد. در این شیوه، افراد دارای قدرت و ثروت بیشتر بنا به روابطی که ایجاد میکنند، به مناصب میرسند، و نه بنا به صلاحیتهای فردی. یکی گزارش تحقیق و تفحص را نمیتواند از رو بخواند؛ آن یکی با ۵۰ سال سن نام موزه لوور را نشنیده! گویا با رانت ... پست گرفتهاند. وزیر بعد از چند ماه بدون هیچ توفیقی کنار میرود. مسئولی را مشاهده میکنیم که مفاهیم، واژهها، عبارات و حتی آمار و ارقام را نمیتواند درست تلفظ و بیان کند. مسئولان در وزارت خارجه در دیدارها و نشستهای بینالمللی زور میزنند به زبان انگلیسی صحبت کنند تا بگویند مثلاً ما هم مثل نمایندگان و وزرای سایر کشورها باسوادیم!
با همین تفکر وقتی دولتها عوض میشوند به شکل اتوبوسی همه مدیران هم عوض میشوند. اقتصاد کشور فلج شده، تورم و بیکاری و گرانی بیداد میکند. آبهای زیرزمینی تهی و زمینها در بخشهایی از کشور درحال فرونشست هستند. این که دریاچه ارومیه، و رودخانه زایندهرود خشک شده، همه و همه به این خاطر است که دهههاست به مدد گزینشهای ایدئولوژیک کارشناسان، بتدریج در بسیاری از سازمانها کارها به اهلش سپرده نشده و بدنه مدیریت جامعه از کارشناسان و خبرگان تهی شده است».
2- یکی از نتایج اصل قبل، استفاده از نیروهای جوان غیرمجرب است. متخصصان ایشان، عمدتاً تحصیل کردگان دانشگاه امام صادق(ع) و مؤسسه امام خمینی بودند. رضا امیرخانی، نویسنده متمایل به اصول حکومتی، در مقابل «فراسوی نیک و بد»، از اصطلاح «پیش از نیک و بد» استفاده کرد. به نظر او، «کسی که به مرحله تمیز نیک و بد نرسیده، بیجاست کسی او را مقصر بداند. حکمرانی سالهاست آدمهایی با هوش زیر متوسط میخواهد که در رابطه طولی بله قربان گو باشند، پیک باشند، امربر باشند. نتیجه؟ هیچ آدمی با هوش متوسط به راحتی حاضر به همکاری با دولت نیست، مگر به دلیل منافع کوتاه مدت، مثل نفع مالی».
3- نتیجه بندهای قبل، جدی نگرفتن اصول حکمرانی است: بی توجهی به شاخص رفاه و تولید ناخالص ملی، عدم توجه به توسعه اقتصادی، تورم بیسابقه و کاهش شدید ارزش پول ملی، اختلاسهای کلان، بسته حل اجاره بها، یک میلیون مسکن در هر سال (شبیه مسکن مهر)، هشت هواپیمای مسافربری به نیت امام هشتم(ع)، درج قیمت تولیدکننده (نه مصرف کننده) روی کالاها، نان کیلویی، معرفی کردن رشد نقدینگی به عنوان نشان رشد کشور، جدی نگرفتن مسئله محیط زیست، عدم توجه به بحرانهای اجتماعی (مسئله جوانان، فرار نخبگان، مهاجرت پزشکان و پرستارها) و مانند آن.
4- بالاترین شباهت بین این دو دولت از آنجا ناشی میشود که بسیاری از کارگزاران دولت سیزدهم همان مدیران در سایه دولت نهم (و دهم) بودند. برخی معتقدند دولت سیزدهم همان «دولت در سایه» دولت نهم بود. محمد سلیمانی، قائم مقام وزیر علوم در دولت سیزدهم، وزیر ارتباطات در دولت احمدی نژاد بود. تیم وزارت علوم- همچون محمدمهدی زاهدی و کامران دانشجو- نیز از دولتمردان قبل بودند. فرزین، عضو ستاد هدفمندی یارانهها در دولت نهم (و دهم)، در دیماه 1401 رئیس بانک مرکزی شد. «آرمان امروز» دولت رئیسی را دولت سوم احمدی نژاد خواند (23/6/1401).
4- این دو دولت مستظهر به اصولگرایان رادیکال (جناح کیهان) بودند؛ و به همین دلیل بود که ایشان از بازگشت انقلاب به ریل خود اظهار خشنودی کردند.
5- در حالی که رهبری به برخی دولتها به نگاه تردید مینگریستند، از این دو دولت رضایت تقریباً کاملی اظهار نمودند.
6- «دیگری» در سیاست داخلی، برای هر دو دولت، اصلاح طلبان بودند.
7- دولتهایی که از اصل تخصص بهره نمیبرند، به ناچار، به سیاستهای پوپولیستی (و بعضاً دماگوژیستی)- مثل سفرهای استانی، برگرداندن ساعتها، تخریب ویلاهای کنار ساحل دریا (فقط در ابتدای دولت نهم و سیزدهم!) و دادن شماره موبایل وزیر کشاورزی به همه کشاورزان- روی میآورند.
8- یکی دیگر از اشتراکات این دو دولت جدی نگرفتن نظام بین الملل است: حجت عبدالملکی: «آمریکا این قدر ما رو تحریم کنه تا خفه بشه». احمدی نژاد: «تا تحریم دونش پاره بشه!». «اقتصاد ایران رو با چهارتا تحریم نفتی و بانکی نمیشه دچار چالش کرد». «سرمایه خارجی یک حرف بیخود و یک دروغ بزرگ برای استثماره، و هیچ کشوری با سرمایه خارجی توسعه پیدا نکرده». مورد دیگر، جدی نگرفتن تحریمها و قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.
9- تکیه به شرق: هر دو دولت به شرق، و به شکل خاص روسیه، گرایش داشتند. در ماجرای بالگرد، پوتین گفت یکی از متحدان خود را از دست دادیم. البته، دولت نهم به آمریکای لاتین نیز عنایت ویژه داشت. شاید وجه اشتراک بین آمریکای لاتین و شرق در سیاستهای سوسیالیستی، و ضد غرب بودن، باشد.
10- غرب ستیزی: نتیجه گرایش به شرق، ستیزش با غرب است. رئیس دولت سیزدهم: «جاهلیت مدرنِ امروز همان جاهلیت قدیم است با ایسمهای مختلف، تفاوت جاهلیت مدرن این است که قدرت رسانه و علم و فناوری را دارد، و به سلاح رسانه و علم مسلح است و بسیاری از امکانات را به کارگرفته تا پیام جاهلی خودش را در عالم تبلیغ کند. زشتترین اخلاق را به عنوان شاخص تمدن در دنیا معرفی میکنند و اگر کشوری را میخواهند متمدن معرفی کنند، با شاخص اخلاقی بسیار پست و زشت همجنسبازی معرفی میکند».
11- مورد دیگر که به بند قبل و بند بعد مربوط میشود، عنایت خاص به اسلامی سازی علوم، و عدم اعتقاد عمیق به علوم جدید، و به شکل خاص علوم انسانی است. عوض کردن سرفصلهای دروس در همین راستا قابل توجیه است.
12- استخدام اساتید ایدئولوژیک و اخراج اساتید منتقد: دولت احمدی نژاد 4 هزار هیأت علمی را در دانشگاهها وارد کرد، و طبق نامه وزیر کشور دولت سیزدهم قصد داشت 15 هزار استاد جدید وارد کند. در دولت سیزدهم، سطح استادی دانشگاه به مداحان نامور تقلیل داده شده است.
13- احساس مالکیت نسبت به بیتالمال: صرف اموال عمومی برای اهداف (و اشخاص) خاص، مثل تأمین مالی مراسم مذهبی و اربعین از بودجه عمومی.
نتیجه آن که در خصوص آن چه بر سر مردم در این چند دهه رفت، سخن بسیار میتوان گفت. آن چه در این زمان مهمتر به نظر میرسد، آینده ایران اسلامی است: این که بخواهیم به «اصول حکمرانی» بازگردیم، نسبت به بیت المال حساس باشیم، و امید را به جامعه و جوانان بازگردانیم.
ارسال نظر